دیدار دوباره

بهش زنگ میزنه

طبق معمول سلام و احوال پرسی میکنی

نمیدونه که از سفر برگشتی

دلش برات تنگ شده

دلت براش تنگ شده

هر دو دل تنگید

بهش میگی امروز به یاد قدیما بیا همون جای همیشگی

میره و تو از دور همین طور نگاش میکنی

از پشت یهو میری پشت سرش و اون از خوشحالی جیغ میزنه

بهت میگه دیوونه تو کی اومدی دلم برات تنگ شده بود

هر دوتاتون اشک شوق توی چشماتون حلقه میزنه و

.........

/ 1 نظر / 7 بازدید
دورےوصال

منم دوست دارم نیمہ گمشدم اتفاق خاص زندگیم منم عاشقتم بہترینم ...